تأثیر جنبش‌های فمینیسم بر تحول مفهوم خانواده

نوع مقاله : علمی- پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه حقوق خصوصی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.

2 (نویسنده مسئول)، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات زنان گرایش حقوق زن در اسلام، دانشکده دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.

چکیده

مبنای شکل‌گیری فمینیسم به‌عنوان یک جنبش اجتماعیِ زنان در آغاز، برابری میان زن و مرد بود اما به فراخور زمان، جریانات دیگری از آن متولد شدند که برخی از آنها تنها برای حقوق برابر به مبارزه برنخاسته بودند، بلکه قائل به دیدگاه برتریِ زن نسبت به مرد در همۀ جهات بودند. فمینیسم در نیمۀ دوم قرن بیستم به حوزۀ آکادمی ورود پیدا کرد و به نظریه‌پردازی در بسیاری از علوم پرداخت. دراین‌میان خانواده یکی از موضوعاتی است که همواره موردِتوجه نظریه‌پردازان فمینیسم بوده و نظریات متفاوت و جهت‌گیری‌های ایشان سبب تغییر در مفهوم نهاد خانواده در قرن اخیر شده است. نوشتار حاضر در ابتدا به تحلیل دو مفهوم فمینیسم و خانواده پرداخته، سپس رویکرد فمینیسم را نسبت به خانواده موردِبررسی قرار می‌دهد. درنهایت نیز تحول مفهوم خانواده در تقابل با فمینیسم تبیین خواهد شد. روش این پژوهش تحلیلی ـ توصیفی بوده و نتایج به‌دست‌آمده از آن نشان می‌دهد که بعضاً مفهوم خانواده، ساختار و کارکردهای آن از بسیاری جهات تحت تأثیر مکتب فمینیسم دگرگون‌شده است و امروزه ما شاهد تنوعی از ساختارها تحت عنوان نهاد خانواده هستیم.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Impact of Feminism Movements on the Evolution of the Concept of the Family

نویسندگان [English]

  • Maryam Ghanizadebafghi 1
  • Faeze Varmazyar 2
1 Assistant Professor, Department of Private Law, Faculty of Law and Political Science, Kharazmi University, Tehran, Iran.
2 Graduate of Women Studies (The trend of women's rights in Islam), Faculty of Law and Political Science, Kharazmi University, Tehran, Iran.
چکیده [English]

The basis for the formation of feminism as a women's social movement was initially equality between men and women, but over time other currents emerged, some of which did not only fight for equal rights, but also held the view that women were superior to men. They were in all directions. Feminism entered the academy in the second half of the twentieth century and engaged in theorizing in many sciences. Among these, the family is one of the topics that has always been the focus of feminist theorists, and their different theories and orientations have changed the concept of the institution of the family in the last century. The present article first analyzes the two concepts of feminism and family, then examines the approach of feminism towards the family. Finally, the evolution of the concept of family as opposed to feminism will be explained. The method of this research is analytical-descriptive and the results obtained from it show that sometimes the concept of family, its structure and functions have been changed in many ways under the influence of feminism and today we see a variety of structures as family institution.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Women's Movement
  • Patriarchy
  • homosexuality
  • abortion
  • Gender

 

مقدمه

جنبش اجتماعی فمینیسم که به دنبال رفع ستم از زنان و احقاق حقوق آنها است، چند دوره پس از شکل گیری، به تدریج به غنی سازی مباحث تئوریک پرداخت. این اندیشه، آزادی و حقوق فردی زنان را بسیار مهم تلقی کرده و فردگرایی را مبنای تفکرات خود قرار داده است. وقتی حقوق فرد بر اجتماع تقدم یابد به دنبال آن چالش هایی در رابطه با نهاد خانواده به وجود می آید؛ زیرا خانواده ارزشمندترین نهاد اجتماعی است که کارکردهای ویژه ای دارد. محور قرار دادن حقوق فردی در خانواده بالتَبَع کارکردهای آن را تغییر می دهد، هرچند که برخی از کارکردهای نهاد خانواده نیز بسته به زمان و مکان ممکن است دستخوش تغییراتی شوند و یا کارکردهایی نو ایجاد شود اما اگر این تغییرات به حدی برسد که اصل مفهوم خانواده را دگرگون ساخته و دچار انحراف بکند، برای بشر خسارت بار خواهد بود. باتوجه به ارتباط تنگاتنگی که میان جنبش فمینیسم و خانواده است محور اصلی بحث در این نوشتار بررسی تأثیرات جنبش های فمینیستی بر مفهوم خانواده خواهد بود.

مهم ترین پرسش های موردِنظر در تدوین این پژوهش عبارتند از: ۱- جنبش های فمینیستی چه تأثیری بر مفهوم خانواده و تحول آن داشته است؟ ۲- تأثیرات فمینیستی برای دوام خانواده چگونه ارزیابی می شود؟ باتوجه به این که بسیاری از آرمان های فمینیست ها ازجمله دستیابی به حقوق برابر در حوزه های فردی، اجتماعی و ... در همۀ امواج و گرایش ها به واسطۀ نقش محوری زنان در خانواده به مفهوم این نهاد گره خورده است، بررسی تأثیرات این جنبش بر مفهوم نهاد خانواده و ارزیابی این تأثیرات ضروری تلقی می شود.

فرضیه تحقیق حاضر این است که مکتب فمینیسم ازطریق مخالفت با ازدواج، تلاش درجهت ایجاد جامعۀ دوجنسیتی، انکار غریزه مادری، اصلاح قوانین طلاق، رواج سیاست های تک حضانتی، مطالبۀ حق سقط جنین، حق کنترل باروری بر تحول مفهوم خانواده تأثیرات منفی می گذارد.

گستردگی و تنوع در گرایش های فمینیستی و درنتیجه وجود نگاه های مختلف به عناصر مرتبط با خانواده روند انجام پژوهش را دشوار می ساخت. بررسی های صورت گرفته درجهت رسیدن به پاسخ سؤالات مدنظر این پژوهش نشان داد که تحقیق جامع و کاملی در ارتباط با تأثیر جنبش های فمینیستی بر تحول مفهوم خانواده در ایران نیز به طور خاص انجام نگرفته است، ازآنجایی که این تحقیق درصدد پاسخ به سؤالات دیگری است در این مقاله مجالی برای بسط موضوع در حوزۀ ایران نیست. نوشتار حاضر در ابتدا پیش از هر امری به تحلیل مفاهیم فمینیسم و خانواده می پردازد، سپس رویکرد فمینیسم را نسبت به خانواده موردِبررسی قرار داده و درنهایت تحول مفهوم خانواده در تقابل با فمینیسم را تبیین می کند.

 

۱- تحلیل مفهومی

۱-۱- فمینیسم

فمینیسم یک جنبش متحد نیست؛ اما از این دیدگاه ناشی می شود که زنان ستمدیده هستند.1 واژۀ فمینیسم برای اولین بار در سال ۱۸۳۷ وارد زبان فرانسه شد، فرهنگ لغت رُبر این کلمه را چنین تعریف می کند: «آیینی که طرفدار گسترش حقوق و نقش زن در جامعه است.»2 در تعریف دیگری فمینیسم به عنوان یک حرکت جهانی، سیاسی برای آزادی زنان توصیف شده است.3 بر اساس تعریف فلکس4 فمینیسم نظریه ای است که به تحلیل روابط جنسیت5 می پردازد.6

ریتزر7 به تعریف نظریۀ فمینیستی پرداخته و آن را یک سیستم گسترده و فراگیر از ایده ها درمورد زندگی اجتماعی و تجربه انسانی توسعه یافته از دیدگاه زنان می داند.8 دلمار9 نیز از «فمینیست» تعریفی ارائه کرده است که طبق آن فمینیست به کسی اطلاق می شود که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت گرفتار تبعیض هستند، آنان نیازهای مشخصی دارند که نادیده گرفته شده و ارضا نشده می ماند و لازمۀ ارضای این نیازها تغییر اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.10

فمینیسم را در آغازِ شکل گیری می توان جنبش و نهضت اجتماعی دانست؛ اما از سال ۱۹۷۰ میلادی به بعد ضعف پشتوانۀ فکری و نظری فمینیسم موجب شد که فمینیست ها در سایر مکاتب به دنبال رفع این نقیصه بوده و بیشتر به عرصۀ نظریه پردازی و فرهنگ ورود پیدا کنند و درنهایت این جنبش، ماهیتی همچون نظریۀ اجتماعی پیدا کند.11

تکثر و تنوع فمینیسم سبب عدم ارائۀ تعریف واحد از آن است. باوجود این پژوهش های انجام شده در حوزۀ فمینیسم تقسیم بندی آن را به شکل «موج های سه گانه» و یا «گرایش های فمینیستی» مطرح نموده است. نوشتار حاضر در ادامه به سه موج فمینیسم که برمبناى مقاطع تاریخى و از منظر جامعه شناسان تقسیم بندی شده است اشاره می کند. به علاوه اخیراً سخن از موج چهارمی نیز به میان

آمده است که در این نوشتار از آن غافل نخواهیم شد.12

۱-۱-۱- موج اول جنبش زنانه

موج نخست جنبش زنان از حوالی سال ۱۸۳۰ آغاز شد و تا حد زیادی تحت تأثیر سایر جنبش هایی فعال در اروپا و آمریکا شکل گرفت، این جنبش شامل دو مرحله بود که در مرحله اول محورهای مبارزه زنان اصلاح در نوع پوشش زنان، اصلاحات حقوقی، اصلاحات سیاسی، مرد ستیزی، نقد خانواده و ازدواج و درنهایت طرح برداشت های جدید از دین مسیحیت بود. در مرحله دوم انشعابی در جنبش زنان امریکا پیش آمد که موجب شکل گیری دو سازمان مجزا در حمایت از حقوق زنان شد. «انجمن آمریکایی حق رأی زنان» که محور فعالیت آن حق رأی بود، به مسائلی همچون طلاق، نقد و نفی ازدواج علاقه ای نشان نمی داد. آنها معتقد بودند رسیدن به حق رأی، زنان را قادر می سازد که طیفی وسیع از مشکلات را حل کنند. در مقابل «انجمن ملی حقوق زنان» بود که مسئله زنان را «جنسیت» در ابعاد مختلف می خواند و به بحث های آنها راجع به قوانین طلاق و به چالش کشیدن مسائل خانوادگی می توان اشاره داشت. محورهای اصلی مرحله دوم از موج اول جنبش زنان شامل اصلاح لباس زنان، تفسیر مجدد از دین، درخواست خدمات رفاهی، برابری اقتصادی و حق رأی بود.13

۱-۱-۲- دوران افول موج اول جنبش زنانه

معمولاً زمان بین پایان موج اول تا آغاز موج دوم فمینیسم را دوره رکود این موج به علت برجسته نبودن فعالیت های سیاسی خاص فمینیستی می خوانند. ولی اگر چنین چیزی به طور عام ادعا شود انسان را دچار اشتباه می کند؛ زیرا یکی از تأثیرگذارترین آثار فلسفه مدرن فمینیستی کتاب جنس دوم اثر سیمون دوبووار است که در سال ۱۹۴۹ انتشاریافته است.14

۱-۱-۳- موج دوم جنبش زنانه

موج دوم، به ازسرگیری فعالیت های فمینیستی در اواخر دهۀ ۱۹۶۰ و سراسر ۱۹۷۰ اشاره دارد. این موج برخلاف موج اول که خواهان برخورداری از فرصت های برابر بود، با طرح شعار برابری کامل زن و مرد در تمام حوزه های اجتماعی، روانی و فرهنگی خواهان انقلابی اساسی در همۀ زوایای زندگی فردی و اجتماعی شد. برخی از دستاوردهای مهم این دوره مبارزه برای جدایی روابط جنسی از تولیدمثل؛ ظهور جنبش آزادی زنان در تمام امور، ازجمله حق تسلط بر بدن و روابط جنسی از سال ۱۹۶۵؛ کاهش ازدواج و زادوولد و افزایش آمار طلاق و تضعیف نهاد خانواده است.15 برخی تحلیل ها و راهبردهای مهم قابل اشاره در این دوره نیز طرح نظریۀ پدرسالاری16، تفکیک میان جنس و جنسیت، همجنس خواهی در تمامی روابط، مخالفت با خانوادۀ طبیعی17 و ازدواج است.18 به طورکلی در این جنبش ویژگی های افراطی و تندروی های بیشتری درزمینۀ پیگیری اندیشه های فعالان آن به چشم می خورد.

۱-۱-۴- موج سوم جنبش زنانه

از دهۀ ۱۹۸۰ ﺗﺎ ۱۹۹۰ واژۀ جامعۀ ﭘﺴﺎﺻﻨﻌﺘﻲ ﻳﺎ پست مدرن ﻣﺼﻄﻠﺢ ﺷﺪ و سرمایه داری بی سازمان ﺑﻪ منصۀ ﻇﻬﻮر رسید که دستیاﺑﻲ ﺑﻪ ﺳﻮد بیشتر ﺑﺎ نیروی ﻛﺎر آزاد، ﺑﺎزر آزاد ﻛﺎﻻ و ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ رﺍ ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ ﺧﻮد قرار داد، ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮتیب دوﻟﺖ رﻓﺎﻩ تضعیف ﮔﺮدید و زنان ﻛﻪ به شدت ﺗﺤﺖ ﺗﺄثیر ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻮل قرارگرفته ﺑﻮدﻧﺪ، ﺗﺼﻮر ﻛﺮدﻧﺪ ﻛﻪ ﺷﻜﻞ ﺟﺪﻳﺪی ﺍز ﭘﺪرﺳﺎﻻری در ﻗﺎﻟﺐ سرمایه داری ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺎزﺗﻮلید ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖو آﻧﺎن ﻗﺎدر ﺑﻪ رﻗﺎﺑﺖ ﺑﺎ ﻣﺮدﺍن در ﺑﺎزﺍر آزاد ﻛار و ﻛﺎﻻ و ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ نیستند و ﺑﻪ دلیل ﺑﺎرداری و ﺗﺮبیت ﻓﺮزﻧﺪﺍن، از ﻓﻘﺪﺍن ﻳﺎ تضعیف دولت رﻓﺎﻩ آسیب می بینند. ﻋﻼوﻩﺑﺮآن ﺑﻪ دلیل افسارگسیختگی سرمایه داری ﺟﺪﻳﺪ، آزﺍر و اذیت های ﺟﻨﺴﻲ زﻧﺎن ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﻧﻮﻳﻦ، در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﺎﻳﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد. مسئلۀ جهانی شدن نیز ﻫﻮﻳﺖ بسیاری از زنان را دﺳﺘﺨﻮش ﺗﻐییر ﻧﻤﻮد و آﻧﺎن رﺍ در ﻓﺮاﻳﻨﺪ جهانی شدن فرو برد. ﺑﺮﺍﻳﻦﺍﺳﺎس، ﺟﻨﺒﺶ ﺟﺪﻳﺪ فمینیسم ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ.19 در این دوره انتقادات بسیاری از سوی جامعه و حتی خود فمینیست ها به تندروی های موج دوم فمینیسم وجود داشت که در شکل گیری فمینیسم های متعدد در موج سوم بسیار مؤثر بود؛ مانند فمینیسم سیاه، فمینیسم اسلامی، فمینیسم صلح طلب، اکوفمینیسم، فمینیسم همجنس خواه.20

۱-۱-۵- موج چهارم جنبش زنانه

در اوایل دهۀ ۹۰ میلادی جریانی تحت عنوان «قدرت دخترانه» با تفکری ا یده آل آغاز شد. دختران شورشی این جریان، در آغاز مجلاتی برای دوستداران خود چاپ می کردند که در آن با انتقاد از آزار و اذیت جنسی، امید خود را برای جامعه انسانی تر مطرح می کردند. برخی فمینیست های جوان خواستار جنبشی هستند که برای کرامت بیش از حقوق اهمیت قائل شود، امروزه این فمینیست ها می خواهند به شدت خود را از فمینیسم چند سال پیش که پشتیبان هرزه نگاری است جدا بکنند. دعوا بر سر روح فمینیسم ادامه دارد.21 شاید از همین جریان جدید و آرام که ذکر شد موج چهارمی از فمینیسم راه بیفتد.

امواج ذکرشده تغییراتی که فمینیسم در درون خود تجربه کرده است را طی تاریخ نشان می دهد. بی تردید این تغییرات در هر برهه زمینه ساز اصلاحات در تدوین قوانین علی الخصوص قوانین مربوط به حوزۀ خانواده بوده است.

۱-۲- مفهوم خانواده

خانواده از دیرباز تاکنون یک عنصر مهم جامعه بشری به شمار می رود که از آن تحت عنوان نهاد و همچنین قدیمی ترین و مهم ترین گروه اجتماعی یاد می شود.22 این نهاد به لحاظ کارکردهای متعدد از نگاه جامعه شناسان دور نمانده و ابعاد مختلف کارکردهای آن موردِبررسی قرارگرفته است. در تعریف این نهاد نیز مطالب زیادی توسط جامعه شناسان مطرح شده که فرهنگ های متفاوت حاکم در جوامع بر آن اثرگذار بوده است. شایان ذکر است که معمولاً اندیشمندان هنگام تعریف نهاد خانواده بر بُعدی از ابعاد آنکه از نگاه خود مهم تلقی شده تأکید داشته اند.

خانواده در اسلام جایگاه قابل توجهی دارد به این ترتیب نسبت به تشکیل و تحکیم آن سفارش بسیار سفارش شده است. پژوهش حاضر در این بخش گذری بر مفهوم خانواده از منظر جامعه شناسی، حقوقی و اسلامی داشته است.

١-۲-۱- مفهوم خانواده از منظر جامعه شناسی

دیدگاه های فمینیستی درزمینۀ بررسی جامعه شناختی خانواده تأثیرات قابل توجهی بر جامعه شناسی داشته است.23 گیدنز24 معتقد است خانواده، گروهی از افراد وابسته به روابط خویشاوندی بوده که اعضای بالغ آنها مسئولیت مراقبت از کودکان را برعهده می گیرند.25

طبق دیدگاه کارکردگرایان وجود خانواده از نیازهای اساسی جامعه به شمار رفته که موجب بقای نظم اجتماعی می گردد.26 پارسونز27 ازنظریه پردازان کارکردگرا خانواده هسته ای را خانواده ای نکاحی، فرزندیاب، واحدی مصرفی و وابسته به شغل بیرون از منزل شوهر می دانست.28 وی این نوع خانواده را به عنوان واحد مناسب و کارآمدی برای پاسخگویی به نیازهای جامعه صنعتی برمی شمرد.29

جامعه شناسان ایرانی نیز تعاریفی از خانواده داشته اند که برخی از آنها بدین شرح است؛ «خانواده واحدی است اجتماعی با ابعاد گوناگون زیستی، اقتصادی، حقوقی، روانی و جامعه شناختی30» خانواده در زمرۀ عمومی ترین سازمان های اجتماعی بوده که بر اساس ازدواج بین دو جنس مخالف شکل می گیرد و در آن مناسبات خونی واقعی یا اسناد یافته به چشم می خورد. سلامت جامعه درگرو سلامت خانواده است.31

خانواده یکی از قدیمی ترین نهادهای اجتماعی بوده که از همان آغاز تشکیل برخی از کارکردهای مهم اجتماعی را برعهده داشته است.32 «اصطلاح خانواده گاه به گروهی از افراد که روابط «زن وشوهری» یا «پدر و مادر ـ فرزندی» میانشان وجود دارد اطلاق می شود و گاه مفهومی از یک گروه اجتماعی محدود را در بردارد که افرادش با روابط گوناگونی ازجمله روابط خویشاوندی، به یکدیگر مربوط اند.»33

۱-۲-۲- مفهوم خانواده از منظر حقوقی

خانواده از منظر حقوقی جایگاه ویژه ای دارد؛ اگرچه از مباحث حقوق خصوصی است اما با نگاه حمایت از حقوق مردم به وسیله دولت ها از موضوعات حقوق عمومی نیز به شمار می رود. برخی حقوق دانان باتوجه به ضابطه ارث تعریفی از خانواده ارائه داده اند؛ «خانواده گسترده، عبارت از گروهی است مرکب از شخص، خویشان نسبی و همسر او، گروهی که از یکدیگر ارث می برند.»34 در این تعریف هسته مرکزی خانواده مرد نخواهد بود؛ زیرا ازنظر قرابت و ارث پدر و مادر در یک طبقه و در یک درجه قرار می گیرند.35

خانواده مهم ترین رکن اجتماعی بوده که ایجاد و انحلال آن علاوه برآنکه به ارادۀ طرفین است، جامعه نیز نسبت به آن حساسیت دارد.36 خانواده در تعریفی دیگر با اندکی مسامحه به این صورت آمده: «گروهی است که به دلیل قرابت یا زوجیت، همبستگی حقوقی و اجتماعی یافته و در رهبری و ریاست مقامی قرارگرفته است.»37

برای ارائه تعریفی جامع از خانواده مجموعه قواعد حقوقی و فقهی را باید باهم در نظر گرفت و به وضعیت موجود اجتماعی و تأیید زبان عرفی توجه داشت و خانواده را ازنظر زمان تشکیل و استمرار متفاوت دید. خانواده دست کم از زن و شوهر تشکیل می شود و باوجوداین دو یا یکی از این دو، به همراه فرزند یا فرزندان ادامه می یابد.38

۱-۲-۳- مفهوم خانواده از منظر اسلامی

دیدگاه اسلام درباره خانواده، طبیعی بودن ساختار آن بر اساس هدفمندی خلقت است؛ به این صورت که با آفرینش اولین انسان ها خانواده نیز شکل گرفت و منشأ شکل گیری خانواده نیاز فطری بشر بود. اندیشمندان مسلمان معتقدند در فطری بودنِ نیاز به تشکیل خانواده نباید شک کرد.39

در قرآن کریم زوجیت به عنوان نقطه آغازین خانواده، اصلی همگانی در آفرینش معرفی شده که انسان نیز از این اصل مستثنا نیست. این پیوند که میان دو جنس مخالف برقرار می شود به ارادۀ تکوینی و تشریعی خداوند مستند بوده و سعادت بخش و آرامش زا است. ازهمین رو تشکیل خانواده دارای زمینۀ تکوینی و ریشه های عاطفی و روحی بوده و موجب افزایش نسل نیز می شود.40

اندیشمندان مسلمان هرگونه تحول در ساختار خانواده را خسارت بار خوانده و برخلاف نظم طبیعی خلقت می دانند، پافشاری دین بر تحولات با نگاهی ارزشمندانه است که علوم اجتماعی ادعا و یا انگیزه ای درجهت حرکت به سمت آن ندارد، اگر دیدگاه طبیعی بودن خانواده موردِپذیرش قرار بگیرد، حفظ ساختار و مناسبات حقوقی ثابت در شرایط متحول اجتماعی ضرورت پیدا می کند و زمانی تحول خانواده از گسترده به هسته ای و یا شکل های جدید دیگر موردِقبول واقع می شود که ضوابط و مناسبات شرعی در هنگام تطور حفظ شود.41

۲- رویکرد فمینیسم نسبت به خانواده

فمینیست ها استدلال کرده اند که ذی نفعان واقعی سیستم خانوادگی، مردانی هستند که منافع آنها مستقیماً با ظلم و ستم زنان در ارتباط است، به عقیده بارت، فمینیست مارکسیست بیشتر مردان از مزیت مادی حضور زنان در خانه سود می برند.42 فمینیست ها مکرراً اشاره کرده اند که خانوادۀ سنتی نمی تواند در دنیای پسامدرن غالب باشد. بررسی کتب درسی دانشگاهی آمریکا در سال ۱۹۹۷ به جهت احیای آن نشان داد متون فمینیستی که به طور گسترده استفاده می شود ضد ازدواج بوده و پیامدهای مفید ازدواج برای افراد و جامعه را انکار می کند. بسیاری از منتقدین فمینیسم را تهدیدی برای خانواده می دانند، فمینیسم در حوزۀ خانواده با یک تناقض روبه رشد روبرو است.43

برخی گرایش های فمینیسم معتقدند فرودستی زنان به تدریج از خانواده به جامعه راه یافته است. به طور مثال فمینیسم رادیکال و سوسیالیسم خانواده را به عنوان محل اصلی ظلم و ستم به زنان معرفی می کند.44 با نگاهی به موج های مختلف فمینیستی فعالیت برخی گرایش ها درجهت ایجاد تحول در ساختار نهاد خانواده قابل مشاهده است. روندی که به صورت مخالفت با ازدواج، تأکید بر رفع نگاه جنسیتی در خانواده، تلاش برای حذف مردسالاری و تغییر در ساختار نقش های مختلف زنان در خانواده همچون نقش مادری و همسری دنبال شده است. نوشتار حاضر در این بخش به رویکرد فمینیست ها نسبت به برخی عناصر مرتبط با خانواده می­ پردازد.

۲-۱- ازدواج

جنبش زنان از بدو شکل گیری، نقد به نهاد خانواده و اصل ازدواج را نیز به همراه داشت. برخی از رهبران موج اول ازدواج را نهادی می خواندند که زنان را ازنظر جنسی تحت سلطه شوهر قرار داده، ازلحاظ اقتصادی به آنها وابسته می کند و مانع آزادی زنان است. آنها مدعی بودند که تصورات رایج از ازدواج و خانواده درجهت از بین رفتن این مصیبت باید از بین برود.45 برخی فمینیست ها در موج اول اصلاح نهاد خانواده و ازدواج را در اصلاح مردان و روابط میان دو جنس می دیدند46، بعضی از زنان به خصوص در سطح رهبری جنبش به ازدواج بدبین بودند.47

فمینیست ها خیلی علاقه ای به ازدواج ندارند. بسیاری از آنها ازدواج را مسبب اصلی قرن ها زیردست بودن زن ها نسبت به مردها می دانند. فمینیست ها در موج دوم، خواستار اصلاح ازدواج نبودند بلکه از بین رفتن آن را می خواستند.48

فمینیست های رادیکال ازدواج را متضمن انقیاد مستمر زنان به لحاظ اقتصادی، مالی، حقوقی، سیاسی و عاطفی می دانستند و به دنبال تغییر بنیادی خانواده و ازدواج بودند.49 از راهبردهای آنها می توان به انقلاب جنسی، سیاست جداسازی زنان از مردان و سیاسی کردن زندگی خصوصی اشاره داشت.50 دوبووار51 فمینیست اگزیستانسیالیست معتقد است که ازدواج زن را بنده مرد می سازد، او را ناقص کرده و عامل نابودی اش است.52

از سال ۱۹۶۵ نرخ خام ازدواج در ۲۷ کشور از اتحادیه اروپا به طور نسبی نزدیک به ۵۰٪ کاهش یافته و از ۸/۷ در هر ۱۰۰۰ نفر در سال ۱۹۶۵ به ۴/۴ در سال ۲۰۱۷ رسید. بر اساس اطلاعات موجود برای همۀ کشورهای عضو اتحادیه اروپا، در سال ۲۰۱۷ حدود ۹/۱ میلیون ازدواج تخمین زده شده است. در سال ۲۰۱۸ در بین ۲۵ کشور عضو اتحادیه اروپا بالاترین نرخ خام ازدواج در قبرس ۸/۷ ازدواج به ازای ۱۰۰۰ نفر و در رومانی ۴/۷ بوده است. کمترین نرخ خام ازدواج در لوکزامبورگ ۱/۳ ازدواج به ازای هر ۱۰۰۰ نفر و ایتالیا ۲/۳ و پرتغال ۴/۳ گزارش شده است.53

۲-۲- جنسیت

جنسیت یکی از مضامین فمینیستی است که باعث تحول در مطالعات خانوادگی در دهۀ ۱۹۸۰ شد. ازنظر فمینیست ها جنسیت در زندگی خانوادگی فراگیر بوده و جنبه های مختلفی از آن را سازمان دهی می کند.54 در نظریۀ فمینیستی، جنسیت برخلاف جنس، به عنوان یک نقش اجتماعی ساخته شده تعریف می شود، بدین معنی که نتیجه نهایی تنظیمات سیاسی است و در معرض تحلیل های اجتماعی و سیاسی قرار دارد. تقریباً در همه جا مردان از برتری اجتماعی ساختاری نسبت به زنان برخوردار هستند. در آغاز جنبش حقوق زنان، فعالان زن بر ایجاد تعادل در حقوق مدنی و سیاسی زن و مرد متمرکز شدند.55

دغدغه اصلی فمینیسم لیبرال، حقوق سیاسی و قانونی زنان و عادلانه بودن ساختارهای سیاسی است. آنها از توجه به حقوق زنان در محل کار نیز غافل نشده و توجه ویژه ای به آن دارند.56 فمینیسم لیبرال نقش های جنسیتی تبعیض آمیز را عامل خلق سرنوشت های متفاوت برای زن و مرد می داند؛ بنابراین مخالف نقش های کلیشه ای (نقش های ثابتی چون مادری، کارِ خانگی زنان و ...) در خانواده و جامعه است. یکی از آرمان های فمینیسم لیبرال مقابله با تفکیک نقش ها و ایجاد جامعه ای دوجنسیتی است؛ به همین دلیل آنها امید دارند بتوانند ازطریق قانونگذاری ساختارهای اجتماعی را دگرگون کرده و تفکیک جنسیتی نقش ها را از بین ببرند. کرافت57 از نظریه پردازان فمینیسم لیبرال عقیده داشت نقش های مبتنی بر جنسیت طبیعی نیست و این مردها هستند که این نقش ها را درجهت منافع خود ساخته اند، وی آموزش های عمومی و فرصت های برابر برای زنان را از عوامل مهمی می دانست که با استفاده از آنها اهمیت تفاوت جنسیتی زنان در زندگی سیاسی و اجتماعی آنها از بین برود.58

فمینیسم مارکسیسم نیز که خانواده را به عنوان مکان کلیدی از ظلم زنان در یک مقیاس جهانی می داند، مبارزه برای آزادی جنسیت را بخش جدایی ناپذیر مبارزه با سرمایه داری می خواند.59 بارت معتقد است ساخت هویت جنسیتی این اطمینان را می بخشد که همۀ مردان از مزایای مردانگی در جامعه ای که بسیاری از این مزایا را به همراه دارد بهره مند شوند.60

فمینیسم سوسیالیسم نیز قائل به این است که زنان هم از سوی طبقه و هم از سوی جنسیت مظلوم واقع شده اند، آنها اثر بالقوه رفع اختلافات طبقاتی را رفع اختلافات جنسیتی برمی شمارند.61

فمینیسم رادیکال بنیادی ترین ساختار ستمگری را متعلق به جنسیت می خواند. رادیکال ها برای نشان دادن ریشه های ستم جنسی، تحقیقات گسترده ای انجام داده اند تا جایی که به پیگیری مباحث جنسیتی در زبان، رفتارهای فردی و اجتماعی و فرهنگ ها پرداختند. فمینیست های رادیکال تقسیم وظایف را به زنانه و مردانه، کاری خطا می دانند و از آرمان های شان تحقق جامعه فاقد جنسیت است.62

۲-۳- پدرسالاری

اصطلاح پدرسالاری در اصل از زبان یونانی گرفته شده و در حال حاضر عموماً به معنای حاکمیت مرد یا تسلط مردان است، فمینیسم رادیکال به وجود پدرسالاری اعتقاد داشته و به دنبال خاتمه آن است، تحلیل پدرسالاری یکی از مؤلفه های اصلی این گرایش فمینیستی به شمار می رود.63 فمینیسم رادیکال ﺑـﺮ ﺳﻠﻄﻪ پدرسالاری در ﻣﺠﻤﻮﻋﺔ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ به عنوان ﻋﻠـﺖ اﺻـﻠﻲ انقیاد زﻧﺎن ﺗﺄکید داشته و درﺟﻬﺖ پیشبرد اﻫﺪاف ﺧﻮد به نقد ﺑنیادین دوﻟـﺖ، به عنوان تجلّی گاه اﺻﻠﻲ ﭘﺪرﺳﺎﻻری پرداخته است.64 نظریۀ پدرسالاری اگرچه در ابتدا، توسط رادیکال ها بنیان گذاشته شد، اما از سوی سایر گرایش ها به استثنای فمینیسم لیبرال موردِقبول واقع گردید.65

رادیکال ها استدلال می کنند سلطۀ مردان بر زنان در شیوۀ تولید پدرسالاری مدت ها قبل از توسعه سرمایه داری وجود داشته است. فمینیست های مارکسیستی معتقدند که وابستگی اقتصادی زنان به مردان نتیجۀ رشد سرمایه داری صنعتی است. فمینیست های سوسیالیست نیز می گویند که قدمت ایدئولوژی پدرسالاری به قبل از سرمایه داری برمی گردد اما روشی که زنان در جوامع صنعتی از آن موردِ سوءاستفاده قرار می گیرند نتیجه تعامل این ایدئولوژی با روابط مادی تولید می باشد.66

درمجموع نظریات فمینیستی بیانگر آن است که فرهنگ پدرسالارانه به غیراز مواردی که به طور مستقیم سبب تقویت نابرابری جنسی می شود به صورت غیرمستقیم نیز تأثیرگذار است؛ مثلاً ازطریق تأثیری که بر وضع قوانین محدودکننده زنان به جا می گذارد و یا شکل دادن به ساختارهای اقتصادی، با تأثیر بر رشد روانی ـ جنسی افراد و یا تأثیر بر فعالیت های زیستی مانند تولیدمثل زنان. این نظریات نشان می دهند که قوانین تبعیض آمیز نیز به طور مستقیم و غیرمستقیم در تداوم نابرابری جنسی مؤثرند؛ این قوانین نیز ازطریق تأثیر بر ساختارهای اقتصادی، روانی، فرهنگی و زیستی اثر خود را بر جای می گذارند. عناصر روان شناختی نیز علاوه بر تأثیر مستقیم بر تفوق حقوق مردان، در شکل دادن به جنبه های ایدئولوژیک فرهنگ پدرسالارانه، شکل دادن به ساختار حقوقی جامعه و درنهایت ایجاد ساختارهای زیستی و اقتصادی که دربردارندۀ سلطه مردان است، اثر خود را نشان می دهد. همچنین عناصر زیست شناختی تأثیر مستقیم بر فرودستی زنان داشته و با تأثیر بر جنبه های روان شناختی و ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و حقوقی، موجب تشدید سلطه مردان بر زنان می شود.67

۲-۴- مادری

مادری برای فمینیست ها هیچ معنایی ندارد و آنها از خانواده به شکل سنتی متنفرند و بیش از هر چیز می خواهند نقش مادری از بین برود.68 بسیاری از فمینیست ها در موج اول که عقاید سیاسی تندی داشتند پس از دستیابی به حق رأی به این نتیجه رسیدند که ریشه مطیع شدن زنان نه در زندگی مدنی آنها، بلکه در زندگی خصوصی آنها به عنوان مادر یا همسر است.69

نابرابری جنسیتی و ستم جنسی دو نظریۀ تأثیرگذار فمینیسم است، نظریۀ اول به موقعیت متفاوت و نابرابری که زنان و مردان تجربه می کنند، اشاره دارد و نظریۀ دوم به رابطۀ مستقیم قدرت بین مردان و زنان تأکید دارد که به واسطۀ آن زنان تابع بوده و موردِ سوءاستفاده مردان قرار می گیرند.70 این نظریات بر حوزۀ مادری بی تأثیر نبوده است، صاحبان نظریۀ اول در پی آن هستند با الگو قرار دادن برنامه عملی مردان، زنان را به فعالیت های اجتماعی وارد کنند، گروهی از طرفداران نظریۀ دوم نیز مادری به شکل کنونی آن را بی ارزش خوانده و معتقدند به تغییرات بنیادین احتیاج دارد. صاحبان این دیدگاه راه حل های زیادی برای حل مشکل مادری پیشنهاد دادند ازجمله؛ تمیز دو وجه مادریت زیستی و اجتماعی، جداسازی بین نهاد مادری و تجربه مادری و درنهایت تأکید بر فناوری های جدید برای تولیدمثل.71

برخی برای تحقق راه حل اول به دنبال سپردن مسئولیت تربیت فرزندان به دولت هستند. برخی دیگر نیز اشتراک والدین در نگهداری از کودک را راهکار این امر معرفی می کنند. شایان ذکر است که کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان در ماده پنجم، بند «ب» از اجتماعی بودن مادری دفاع می کند؛ چراکه فمینیست ها معتقدند مردسالاری حاکم بر جوامع بشری موجب شده مادری تحت عنوان نقشی زنانه تعریف شود.72 معتقدین به راه حل دوم عنوان می کنند نهاد مادری در نظام مردسالار شکل می گیرد و عامل ظلم به مادران می شود، آنها مادری را ظرفیتی می دانند که مردها از آن برای دوام مردسالاری خود بهره می جویند. منشأ پیدایش راه حل سوم نیز این است که برخی فمینیست ها ریشه نابرابری زن و مرد را در قدرت باروری زنان می دانند، بنابراین نسل بشر باید با تأکید بر پیشرفت های فناورانه باشد تا کودکان از راه آزمایشگاه متولد شوند.73

۲-۵- طلاق

رویکرد فمینیسم نسبت به شکل گیری نهاد خانواده و ازدواج پیش تر ذکر گردید، همان طور که شاهد بودیم از ابتدای آغاز جنبش فمینیسم درخصوص نهاد ازدواج اتفاق نظر وجود نداشت. برخی نهاد ازدواج را کلاً ناعادلانه می دیدند اما برخی دیگر مایل به براندازی آن نبودند.74 این موضع گیری ها در موج دوم ادامه داشت و نظرات رادیکال ها به شکلی تند، مخالفت برخی از آنها با اصل ازدواج را می رساند. طبق نظر برخی رادیکال ها در این موج، طلاق امری مثبت تلقی شد اما راهی فرعی به شمار می رفت و راه اصلی رهایی زنان از هر نوع رابطۀ سلطه آمیزی، جدایی طلبی75 بود. فمینیست های رادیکال موج دوم معتقد بودند زنان تنها ازطریق قطع رابطه یا کم کردن رابطه با مردها می توانند از تأثیرات جهان مردانه آزادشده و به خودآگاهی کامل برسند.76

فمینیسم به دنبال اصلاح قوانین طلاق و دستیابی آسان به آن بود، این جنبش تأکید داشت که در طلاق باید همان راه های خروجی مرد عیناً برای زن هم باشد.77 دستیابی به طلاق آسان یکی از دستاوردهای فمینیسم مارکسیست بود که به دنبال انقلاب بلشویکی به آن رسید.78

در دهۀ ۱۹۷۰ جنبشی برای اصلاح قوانین طلاق، ایالات متحده را تحت الشعاع خود قرارداد و منجر به اتخاذ گسترده مبانی «طلاق بدون تقصیر79» شد80، اولین بار در سال ۱۹۷۰ قانون این نوع طلاق در کالیفرنیا به اجرا درآمد.81 نیویورک آخرین ایالت از پنجاه ایالاتی بود که طلاق بدون تقصیر را در سال ۲۰۱۰ قانونی کرد.82 در این نوع طلاق دولت عموماً از همسری حمایت می کند که خواهان طلاق است، حتی اگر این همسر مرتکب خطا شده باشد.83

اصلاح قانون طلاق تأثیرات فراوانی بر ازدواج و خانواده داشت. مقایسه آمار طلاق در نیمه دهۀ ۱۹۵۰ با نیمه دهۀ ۱۹۷۰، حاکی از افزایش ۴۰۰ درصدی نرخ طلاق در کشور آمریکا است. ازدواج و طلاق در دهۀ ۱۹۹۰ به لحاظ حقوقی به صورت قراردادی مطرح شد که از خریدوفروش یک خودرو نیز آسان تر بود و به لحاظ اجتماعی نیز به رابطۀ خصوصی و شخصی بین دو نفر فرد مجرد و بالغ اطلاق گردید.84

نرخ طلاق در ایالات متحده طبق گزارش مرکز ملی آمار بهداشت در سال ۲۰۰۰ در هر ۱۰۰۰ نفر ۰/۴ بود و در سال ۲۰۱۸ میزان آن ۹/۲ شد. آمار ازدواج نیز در آن ایالات در سال ۲۰۰۰ از هر ۱۰۰۰ نفر ۲/۸ بود که در سال ۲۰۱۸ مقدار آن ۵/۶ شد.85 هرچند به ظاهر در این بازه زمانی ۱۸ ساله آمار طلاق مقداری کاهش یافته است اما لازم به ذکر است آمار ازدواج حتی با وجود افزایش جمعیت از کاهش قابل توجهی برخوردار بوده است. لذا افزایش روابط آزاد جنسی و قوانین حمایتی درجهت همجنس گرایی ممکن است موجب کاهش ازدواج ها گشته و طبیعتاً کاهش طلاق را نیز در برداشته باشد.

از سال ۱۹۶۵ نرخ خام طلاق در ۲۷ کشور اتحادیه اروپا تقریباً بیش از دو برابر شده است. از ۸/۰ در هر ۱۰۰۰ نفر در سال ۱۹۶۵ به ۲ نفر در سال ۲۰۱۷ افزایش یافته است. بخشی از این افزایش ممکن است به دلیل قانونی شدن طلاق در این بازه زمانی در برخی کشورهای اتحادیه اروپا مانند ایتالیا، اسپانیا، ایرلند و مالت بوده باشد. در سال ۲۰۱۷ برای همۀ کشورهای عضو اتحادیه اروپا ۸/۰ میلیون طلاق اتفاق افتاده است. در سال ۲۰۱۸، پایین ترین نرخ خام طلاق در اتحادیه اروپا در مالت به میزان ۷/۰ طلاق به ازای ۱۰۰۰ نفر ثبت شده است. در عوض، نرخ طلاق در لتونی و لیتوانی بالاترین بوده و در هر دو ۱/۳ طلاق به ازای هر ۱۰۰۰ نفر گزارش شده است.86

۲-۶- فرزندان

درگذشته مراقبت از کودکان بدون شک مهم ترین فعالیتی بود که زنان در جامعه انجام می دادند. پیش از دهۀ ۱۹۶۰، مرسوم بود مادران در خارج از خانه مشغول کار نباشند؛ این روالی بود که با سیاست های اجتماعی تأیید و تقویت می شد اما به مرور دیدگاه هنجاری و نقش مادرانه در پاسخ به خواسته های فمینیستی برای برابری اجتماعی و اقتصادی شروع به تغییر کرد، در اواخر دهۀ ۱۹۹۰، زنان فرزندان کمتری داشتند و مادران به طور فزاینده ای مسئولیت های مراقبت از کودکان را به دیگران محول می کردند چراکه آنها وارد نیروی کارشده بودند.87

بین سال های ۱۹۹۴ و ۱۹۹۹، هزینه های عمومی برای مراقبت از کودکان در ایالات متحده ۶۰٪ افزایش یافت.88 فمینیسم در موج دوم بر از بین بردن نقش های مرسوم زنان، تلاش برای تأمین حق نداشتن فرزند (کنترل تولد، سقط جنین) و انتخاب نکردن خانه در مراقبت از فرزند (فرصت شغلی، مهدکودک) متمرکز شد.89

از طرفی فمینیست هایی که رویکردی مثبت در طلاق داشتند نیز معتقد بودند با طلاق برای زن و مرد آزادی و زندگی امیدوارانه تری را می توانند جستجو کنند، این در حالی است که فرزندان طلاق به شدت از این مسئله آسیب می بینند.90

برخی فمینیست ها معتقدند که حقوق والدین به خصوص پدر به روشنی از حقوق کودک جدا است؛ اما درمورد مادران می گویند سرنوشت حقوق کودک در دست ماست، این امر گاهی محرومیت فردی پدر و فرزند را به دنبال دارد به گونه ای که پدر را از پرورش فرزند و پدر بودن محروم می کند و فرزند را از پرورش و پدر داشتن محروم می نماید.91

اصولاً فمینیست ها توجه چندانی به فرزند ندارند ولی به محض آنکه موضوع به زن مربوط شود در کار او هم به عنوان فردی که مربوط به زنان است مداخله می کنند. نتایج عملی همۀ شکل های فمینیسم افراطی که در طول تاریخ تجربه شده به شیوه ای کینه توزانه ضد کودک بوده است.92

اهمیت بسزایی که عناصر یادشده از نگاه فمینیسم داشت به دلیل ارتباط خاص آنها با نهاد خانواده بود. فمینیست ها ریشه فرودستی زنان را تفاوت ها، نابرابری ها و ستم های جنسی می بینند و باتوجه به این نظریات عناصر ازدواج، جنسیت، پدرسالاری، مادری، طلاق و فرزندان در خانواده اهمیت می یابد. شکل گیری خانواده ازطریق ازدواج است، بسیاری از نقدهای فمینیست ها، نسبت به نگاه جنسیتی در خانواده است، نظام مردسالاری که فمینیسم از آن به عنوان مهم ترین عامل انقیاد زنان یاد می کند از خانواده به جامعه تسری می یابد، مهم ترین نقش زنان یعنی مادری درون خانواده شکل می گیرد، وجود این مسائل موجب شده است که رویکرد فمینیست ها نسبت به موضوعات طلاق و پرورش صحیح فرزندان نیز که جامعه سالم را برای انسان ها تضمین می کنند، تحت تأثیر قرار گیرد. پژوهش حاضر در بخش سوم به تحول مفهوم خانواده باتوجه به رویکردهای یادشده می پردازد.

 

۳- تحول (تطور) مفهوم خانواده در تقابل با فمینیسم

همان طور که آموزه های بنیادین حقوقی، اصلاح قانون و تحولات اجتماعی از تعامل بین تئوری و عمل توسعه یافته اند. تئوری حقوقی فمینیستی نیز از تجربه زنان در حرفه حقوقی پدید آمده و به نوبه خود در شکل گیری این تجربه نقش داشته است. ورود زنان به دانشکده های حقوق منجر به گسترش تدوین قوانین با رویکرد فمینیستی و نظریۀ حقوقی فمینیستی شده است. نظریه پردازان حقوقی فمینیسم به موضوعات مطرح شده از مشکلات زنان در حرفه حقوقی علاقه مند هستند و توسعه دیدگاه های نظری متنوع این زمینه به طور چشمگیری بر تلاش به منظور اصلاح قوانین تأثیر گذاشته است.93 نگاه های متفاوت فمینیسم در تعریف خانواده، حقوق افراد در آن، ماهیت، ویژگی و کارکردهای آن، تأثیراتی در طول تاریخ بر مفهوم این نهاد داشته و به دنبال آن تغییراتی در مفهوم خانواده در برخی جوامع ایجاد کرده است. در این قسمت از نوشتار به طور مصداقی به برخی از این تغییرات ازجمله مشروعیت روابط جنسی و همجنس گرایی94، سقط جنین و ایجاد خانواده های تک والد که فمینیسم سهم بزرگی در شکل گیری یا پیشرفت آنها داشته، پرداخته شده است.

۳-۱- مشروعیت روابط آزاد جنسی

اساساً یکی از هدف های ازدواج و تشکیل خانواده از ابتدا تأمین نیازهای جنسی زن و مرد بود و بروز رفتارهای جنسی در چهارچوب خانواده صورت می گرفت.95 فمینیست ها با ترویج روابط آزاد جنسی در غرب این قاعده را بر هم زدند. هرچند در ظاهر بی بندوباری جنسی مهیج تر به نظر رسیده و آمار بالایی از این روابط در کشورهای غربی قابل مشاهده است اما پژوهش ها نشان می دهد که رابطۀ جنسی در چهارچوب زندگی مشترک برای افرادی که شیوۀ رابطۀ جنسی نامشروع را تجربه کرده اند رضایت بخش تر است.96 به زنان می گفتند که حتی اگر تمایلی ندارید به خاطر حمایت از فمینیسم و رابطۀ به اصطلاح مثبت جنسی با جنس مرد رابطه برقرار کنید. افرادی چون اتوود97 تساوی به معنای واقعی را تساوی در خوبی و بدی می دانند. دختران زیادی در غرب درزمینۀ هرزگی با یکدیگر در حال رقابت هستند که دچار جهل پلورالیستی98 شده اند. آزادی روابط جنسی ازدواج مردها را به تأخیر انداخته است، والدین را با فشار اجتماعی زیادی مواجه کرده به طوری که آنها غیر ارزش ها را بر فرزندان خود تحمیل می کنند؛ چراکه روابط آزاد جنسی به صورت هنجار اجتماعی جدیدی در جامعه شکل گرفته است.99

فمینیسم ازطریق ترویج طلاق آسان به گونه ای مشوق ایجاد یک نوع نظام تعدد زوجات بوده است. در این نظام مردها در طول زندگی خود می توانند تعداد زیادی همسر جوان داشته باشند. درحالی که فرزندآوری و شانس یافتن همسری مناسب توسط زنان به چند دهۀ زودگذر از زندگی آنها منحصر است. زنان مطلقه سه برابر کمتر از مردانی که همسران خود را طلاق داده اند فرصت ازدواج مجدد دارند. بعد از آزادی جنسی در سوئد میزان ازدواج از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۳، ۵۰٪ کاهش یافت و میزان طلاق افزایش یافت.100 بدین ترتیب سوئد در سال ۲۰۱۹ شاهد ۲۵ هزار و ۴۰۸ طلاق بود.101 روابط جنسی آزاد سهمیه بندی جفت ها را از بین برد.102 فرهنگ نفرت از مرد را گسترش داد و مردان غیرقابل اتکایی را به وجود آورد که برای رابطۀ جنسی به جای تلاش در رسیدن به زنان به یکدیگر روی می آورند.103

در کشورهای عضو اتحادیه اروپا نسبت کودکانی که خارج از ازدواج متولد شده اند در سال ۲۰۰۰ میلادی از ۲۵.۴٪ به حدود ۴۲.۴٪ در سال ۲۰۱۸ افزایش یافته است. این نسبت نشانگر پیدایش الگوهای جدید تشکیل خانواده در کنار الگوی سنتی است. زایمان های خارج از ازدواج در روابط غیرزناشویی، در بین زوجین همباش و والدین مجرد اتفاق می افتد. زادوولد خارج از ازدواج در چندین کشور عضو اتحادیه اروپا و همچنین دو کشور غیر اتحادیه اروپایی عضو شنگن در سال ۲۰۱۸ بیشتر از زایمان های حاصل از ازدواج بود. به گزارش وب سایت رسمی اداره آمار اروپا این میزان در فرانسه ۴/۶۰٪، بلغارستان ۵/۵۸٪، اسلوونی ۷/۵۷٪، پرتغال ۹/۵۵٪، سوئد ۵/۵۴٪، دانمارک ۲/۵۴٪، استونی ۱/۵۴٪ و هلند ۹/۵۱٪، ایسلند ۵/۷۰٪ و نروژ ۴/۵۶٪ می باشد.104

آمارها بیانگر این است که وقوع آزادی جنسی منجر به کاهش رغبت افراد به ازدواج و بروز انحرافات اخلاقی شده، در این شرایط نظام خانوادۀ سنتی دستخوش تغییر قرارگرفته و کارکردهای آن تحت تأثیر قرار می گیرد، به گونه ای که امروزه شاهد پیدایش خانواده هایی با والدین مجرد در بسیاری از جوامع هستیم.

۳-۲- همجنس گرایی

ظاهر شدن مسئله «همجنس گرایی» در هر دو شاخه لیبرال و رادیکال جنبش زنان، منتج به بخشی از جنبش آزادسازی همجنس گرا و لزبین شد که در اواخر دهۀ ۶۰ ظهور کرد و راه را برای ظهور گروه های فمینیستی لزبین در سال های ۱۹۷۰ و ۱۹۷۱ هموار کرد.105

آغاز تصویب قوانین «ازدواج زنان و مردان همجنس باز» در برخی کشورها به جنبش فمینیسم سرعت بیشتری داد. از این زمان معنای ازدواج، رضایت تام تفسیر می شد. ازدواج، یـک نشـان، وضعیتی بود که ازدواج با همجنس هم در آن توجیه می شد و با قوانین اجتماعی مشروعیت می یافت. دولـت هـم هـیچ نظـارت یـا کنترلـی بـر آن نداشت، زیرا یک قرارداد اجتماعی بـین افـراد جامعـه بود.106

استاینم107 یکی از رهبران جنبش فمینیسم، براندازی نظام سرمایه داری را برای فمینیسم کوچک برشمرده و معتقد است که باید کل نظام مردسالاری را واژگون کرد. زن ها باید خود را از قید عمده ترین عامل اجتماعی استثمار که مردها هستند رها کنند. همجنس بازی زنان نیز از همین جا محور فمینیسم افراطی قرار می گیرد.108

جوامع فمینیستی لزبین از جدایی کامل از مردان به عنوان یک استراتژی دفاع می کنند و دگرجنس گرایی را نهادی از کنترل مردسالاری و روابط لزبین را به عنوان ابزاری برای براندازی سلطه مردان می دانند. به عقیده آنها جدایی طلبی وسیله ای برای تقویت و حفظ هویت فمینیستی است.109

برخی فمینیست ها به دنبال ارتقای حقوق زنان همجنس باز هستند. دریکی از همایش های فمینیسم در ادمونتون110 مطرح می شود که سنگینی بار نهضت فمینیسم بر دوش زنان همجنس باز بوده است.111 کمیته ملی اقدام کشور کانادا در این سال ها سرسختانه به دنبال اِعمال نفوذهایی درزمینۀ حقوق زنان همجنس گرا بوده است. امروزه کادر کاملاً فمینیستی وجود دارد که تحت عنوان آزادی از جامعه مردسالار در ترویج همجنس بازی تلاش می کنند، حتی مقدار زیادی از درآمد مالیاتی صرف حمایت از چنین برنامه هایی می شود.112

در حال حاضر سازمان ملل در بیانیه ای خواستار جرم زدایی از همجنس گرایی در سراسر جهان بوده و برخی از کشورهای اروپایی، قوانین تبلیغات «همجنس گرایان» را تصویب کرده یا موردِبحث قرار داده اند و اتحادیه اروپا نیز به دنبال ارتقای حقوق همجنس گرایان در سطح بین المللی است.113 قوانین مربوط به روابط همجنس گرایان تقریباً در کشورهای عضو اتحادیه اروپا متفاوت است. برخی از کشورها به همجنس گراها و لزبین ها اجازه ازدواج داده اند و برخی دیگر قوانین جداگانه ای را برای شرکای همجنس ایجاد کردند. طبق رویه دیوان اروپایی حقوق بشر، هرگونه تمایز بین زوجین غیرهمجنس و شرکای همجنس، تبعیض بر اساس گرایش جنسی در نظر گرفته می شود.114 فعالیت جنسی همجنس در ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا ازلحاظ حقوقی آزاد است و در ۱۴ کشور از ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا ازدواج همجنس گرایان قانونی است.115

قانون ازدواج همجنس گرایان در کانادا سال ۲۰۰۵ پس از هلند، بلژیک و اسپانیا، به تصویب رسید، کانادا چهارمین کشور در جهان بود که ازدواج با زوجین همجنس را تأیید کرد.116 همچنین در سال ۲۰۱۵ دیوان عالی آمریکا ازدواج همجنس گرایان را در همۀ ایالت های آمریکا قانونی اعلام کرد.117 بر اساس بررسی انجمن جامعه آمریکا، خانوارهای همجنس گرا ۸/۰٪ از کل خانوارهای آمریکا را تشکیل می دهند. در سال ۲۰۱۷ یک میلیون خانوار با زن و شوهر همجنس در ایالات متحده آمریکا وجود داشته اند که تقریباً نیمی از آنها ۷/۵۱٪ زوجین زن بودند.118

باتوجه به حمایت های حقوقی از افراد همجنس گرا در جوامع غربی و آمریکایی ازجمله تلاش درجهت جرم زدایی از همجنس گرایی، مشروعیت بخشی به روابط لزبین ها، تصویب قوانین ضد تبعیض و قانونمند ساختن ازدواج همجنس گرایان امروزه شاهد قالب های جدیدی از خانواده در این جوامع هستیم که در آن والدین (هردو زن یا هر دو مرد) همجنس هستند.

۳-۳- سقط جنین

فمینیست ها سقط جنین را حق خود و آن را خاتمه دادن به وابستگی جسمانی جنین به مادر می دانند زیرا معتقدند زنان مالک جسم خویش هستند و اگر جنین را نخواهند، می توانند وی را به قتل برسانند.119 تامسون120 از فمینیست های معاصر معتقد است که جامعه نمی تواند زن باردار را مجبور به نگه داشتن جنین و پرورش آن بکند. لیبرال ها و رادیکال ها در مطالبه حق سقط جنین اتفاق نظر داشتند. بحث اصلی فمینیست های رادیکال این بود که زایمان و پرورش فرزندان، وظایف خانگی و اجتماعی نابرابری بر دوش زنان گذاشته است، آنها تلاش کردند که این نابرابری را با واگذاری وظایف مربوط به تولد و تربیت فرزند به دیگران از بین ببرند.121 یک عنصر اساسی برنامه آنها تقاضای بی چون وچرای تسلط بر جسم خودشان بود که ازطریق سقط جنین مبتنی بر پشتوانه مالیاتی انجام بگیرد.122 لیبرال ها نیز هرگونه اِعمال کنترل مردان یا دولت بر این حقوق فردی زنان را نفی می کردند.123 درهمین راستا فمینیست های مارکسیست توانستند امکان سقط جنین را به عنوان یکی از دستاوردهای خود ثبت کنند.124

دوبووار معتقد به کنترل باروری و سقط جنین قانونی بود. برای او حاملگی نمونه رضایت دادن زنان به تنزّل در حد یک شیء بود.125 وی غریزه مادری را انکار کرده و تأکید داشت این کلمه برای نوع انسان صدق نمی کند.126

فمینیسم در تلاش بود به طورکلی پدر را از حوزۀ تصمیم گیری درمورد حیات و مرگ کودکی که فرزند او نیز هست خارج کنند، مطالبه سقط جنین بی حدومرز موردِحمایت مردم واقع نشد، هنگامی که رادیکال ها متوجه مخالفت هایی با سقط جنین بدون مرز شدند اهداف خود را در شعارهایی همچون «کودک ناخواسته، نه!»127 و «زن حق کنترل بر بدن خود را دارد»128 جای داده و تحت لوای واژگانی زیبا پنهان کردند. آنها مسئله را از قالب حق سقط جنین به قالب حقوق مدنی تغییر داده و این موضوع را به گونه ای جلوه دادند که هر کس بنا به هر دلیلی مخالف سقط جنین باشد مخالف آزادی است.129

درحال حاضر تنها ۵٪ از زنان بارور در کشورهایی زندگی می­کنند که سقط جنین به طورکلی در آن ممنوع است. ۲۲٪ در کشورهایی هستند که سقط جنین تنها در شرایط خاص و درصورتی که زندگی زن در معرض خطر باشد، مجاز خواهد بود. ۱۴٪ در کشورهایی زندگی می کنند که سقط جنین بر اساس دلایل بهداشتی یا درمانی مجاز است. ۲۳٪ در کشورهایی که قوانین، سقط جنین را به دلایل گسترده اجتماعی یا اقتصادی مجاز می دانند و ۳۶٪ در کشورهایی زندگی می کنند که در صورت درخواست مادر سقط جنین مجاز خواهد بود.130 تقریباً هرساله ۱۲۱ میلیون حاملگی ناخواسته هرسال بین سال های ۲۰۱۵ - ۲۰۱۹ در جهان رخ داده است. از این حاملگی های ناخواسته، ۶۱٪ (۷۳ میلیون) با سقط جنین به حاملگی پایان دادند.131

قانونی ساختن سقط جنین یکی از مسائل مطرح شده به دنبال آزادی در روابط جنسی بود که بسیاری از کشورها به آن دست یافتند. سقط جنین عاملی بود که موجب راحت تر شدن روابط خارج از ازدواج می شد، به این ترتیب در کاهش ازدواج و شکل گیری خانواده به شیوۀ معمول اثرگذار بوده و موجب افزایش شکل گیری خانواده هایی با والدین مجرد می گردید. علاوه بر این قوانین سقط جنین در تغییر جمعیت خانواده های سنتی نیز اثرگذار بود، به نحوی که در بسیاری از کشورها منجر به کاهش تعداد فرزندان در خانواده ها گردید.

۳-۴- ایجاد خانواده های تک والد

اداره سرشماری ایالات متحده در گزارشی تعداد والد تنها در این ایالات را در سال ۲۰۱۶ تقریباً ۶/۱۳ میلیون تخمین زده است که این والدین مسئول تربیت ۴/۲۲ میلیون کودک بودند.132 افزایش تعداد «والدین تنها» یکی از تغییرات اساسی ایجادشده در خانواده است، چنین خانواده هایی که در سال ۱۹۷۱، ۸٪ خانواده های دارای فرزندان نابالغ را تشکیل می دادند، در سال ۱۹۹۲، ۲۱٪ را به خود اختصاص دادند.133 طبق تعریف دفتر سرشماری آمریکا اصطلاح «خانوادۀ تک والد» به یک واحد خانواده اطلاق می شود که شامل یک فرد بالغ و حداقل یک کودک تحت تکفل است که با تولد یا فرزندخواندگی خویشاوند شدند.134 گذرگاه های ورود به خانوادۀ تک والدی موارد متعددی است اما ۶۰٪ از این خانوارها در پی طلاق حاصل شده اند.135

قانون طلاق بدون تقصیر در کشورها، مقررات سنتی را برای تربیت فرزند بدون توافق بر سر یک سیستم جدید برچید. این قانون تا حد زیادی در هدف اصلی خود یعنی تقویت تحریم های اجتماعی علیه طلاق موفق بود. پس از گذشت ۱۰ سال از تصویب این قانون در کالیفرنیا نرخ طلاق به دو برابر افزایش یافت؛ این امر بدین معناست که ۵۰ تا ۶۰٪ کودکانی که در اوایل دهۀ ۱۹۸۰ به دنیا آمدند، احتمالاً فروپاشی ازدواج پدر و مادرشان را در سن ۱۸ سالگی تجربه کرده اند.136

معمولاً مادرانی که طلاق می خواهند، حضانت فرزند را هم به دست می آورند و تحت قانون طلاق بی تقصیر وقتی شوهری بی گناه است حتی خیانت زن هم شانس پیروزی او را برای گرفتن حضانت فرزندان کم نمی کند و نفقه کودکی که قرار است از شوهر سابقش دریافت کند را به خطر نمی اندازد.137

هرچند که خانوادۀ تک والد در بخش قابل توجهی از خانواده های آمریکایی وجود دارد، اما همچنان به عنوان یک شکل خانوادگی منحرف یا بیمار تلقی می شود. آمارهای آمریکا نشان می دهد کودکان درگیر در طلاق در دو دهه سه برابر شد، تعداد فرزندان طلاق از ۳۶۱،۰۰۰ در سال ۱۹۵۶ به ۱۱۱۷،۰۰۰ در سال ۱۹۷۶ رسید. آمارها در سال ۱۹۷۷ به جایی رسید که تقریباً میزان طلاق ها (۱/۱ میلیون) نیمی از میزان ازدواج ها (۲/۲ میلیون) بود.138

البته بیشترین موارد درخواست طلاق، در دهۀ ۱۹۸۰ مربوط به زنان بود؛ زیرا در خارج از قواعد ازدواج و همسری، می توانستند وارد جامعه شده و از دسترنج و دستمزد خود، به هر نحوی استفاده نمایند.139

در سال هایی که ۷۷ میلیون کودک در آمریکا زندگی می کردند، ۶۰٪ آنها کودکان طلاق بودند. دادگاه های خانواده درگیر اِعمال نفوذهای فمینیستی بودند و سیاست تک سرپرستی یا تک حضانتی از سیاست های رایج در آنها بود، همین موجب شد که بسیاری از کودکان با مادرشان زندگی کنند. آمارها در ایالات متحده نشان می دهد درصد بالایی از جوانان زندانی، اخراجی های مدارس، کودکانی که اختلالات رفتاری از آنها سر می زند و جوانانی که خودکشی می کنند به دلیل بدون پدر بزرگ شدن و یا عدم حضور فیزیکی و پویای پدر در خانواده است. گرچه مدت زیادی است که بحث حضانت فرزندان داغ است اما در حقیقت حق وحقوق خودِ کودک به فراموشی سپرده شده است چراکه کودکان در مقامی نیستند که بخواهند از نظام نامتعادل تک حضانتی خرده بگیرند.140

 

نتیجه گیری

یکی از مسائل مهمی که جنبش فمینیسم از آغاز به آن گره خورده بود، مسئلۀ خانواده است. فمینیسم در طول عمر خود همواره به بررسی و تبیین علت فرودستی زنان پرداخته؛ لیکن از بررسی نقش های مختلف زنان نیز غافل نمانده و بعضاً برخی نقش های آنها در خانواده را موردِانتقاد قرار می دهد. مقابله با برخی نقش های زنان در خانواده همچون نقش مادری توسط برخی جریان­ های فمینیستی نمونه ای از تأثیر آنها بر مفهوم خانواده، ساختار و کارکردهای آن است. نتایج حاصل از پژوهش حاضر نشان می دهد که بسیاری از گرایش­ های فمینیستی بیش از آنکه حق و تکلیف را در کنار هم برای زنان و همچنین نهاد خانواده مدنظر قرار دهند، پافشاری بر دستیابی به حقوق یک جانبه کرده ­اند. نگاهی بر قوانین در حوزۀ خانواده که تحت تأثیر جنبش های فمینیسم می باشد و همچنین رویکردهای فمینیسم نسبت به عناصر مرتبط با خانواده نشان می دهد که این جنبش ها با ایجاد یک سری وقایع به طور مستمر و ثابت، از مجموعه تغییرات کوچکی که در هر برهه هنگام احقاق حقوق زنان ایجاد کردند به تغییراتی بزرگ دست یافته و پیشرفت ثابتی در تحول مفهوم خانواده داشتند. این پیشرفت بدین صورت است که اولین واقعه زمینه ای برای دستیابی به وقایع و تحولات بعدی خواهد بود. فمینیسم با رویکردهایی که نسبت به نهاد ازدواج، جنسیت در خانواده، مفهوم پدرسالاری، غریزه مادری، قوانین طلاق و فرزندان داشته در شناخت حقوق به خطا رفته، چراکه در این رویکردها طبیعی بودن ساختار خانواده بعضاً به چالش کشیده شده است. جریان هایی از جنبش فمینیسم با ساختارشکنی در برخی دوره ها، تأثیراتی منفی بر نهاد خانواده گذاشتند. آنها علاوه براینکه مستقیماً درصدد نابودی نهاد ازدواج و خانواده بودند، بازوی پیش برنده برخی شیوه های نامتعادل زندگی همچون همجنس گرایی و یا زندگی با روابط جنسی آزاد نیز شدند. به موجب فعالیت های چنین جریان های فمینیستی آمار سقط جنین و خانواده های تک سرپرست نیز افزایش یافت. این سبک های زندگی پیشنهادی به دنبال خود عواقب غیرقابل جبرانی ازجمله کاهش رشد جمعیت و اختلاط در نسب در زندگی بشر را به دنبال دارد. شایان ذکر است تمامی پیامدهای حاصل از رویکرد فمینیسم نسبت به مفهوم خانواده دگرگونی این مفهوم را به طور غیرطبیعی و درجهت مخالف با فطرت بشر نشان می دهد و بیشتر از آنکه موجب دوام ساختار خانواده گردد درصدد فروپاشی این نظام بوده است.

 

 

 

حامی مالی:

این مقاله هیچ حامی مالی ندارد.

مشارکت نویسندگان:

مریم غنی زاده بافقی: مفهوم سازی، تحلیل، تحقیق و بررسی، منابع، نوشتن - پیش نویس اصلی، نوشتن - بررسی و ویرایش.

فائزه ورمزیار: مفهوم سازی، تحلیل، تحقیق و بررسی، منابع، نوشتن - پیش نویس اصلی، نوشتن - بررسی و ویرایش.

تعارض منافع:

بنابر اظهار نویسندگان این مقاله تعارض منافع ندارد.

استناددهی:

غنی زاده بافقی‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬، مریم و فائزه ورمزیار، «تأثیر جنبش های فمینیسم بر تحول مفهوم خانواده». مجله پژوهش های حقوقی ۲۰، ش. ۴۶ (۱۵ شهریور ۱۴۰۰): ۲۲۵-۲۵۳.

 


1. Pamela Abbott, Claire Wallace and Melissa Tyler, An introduction to sociology: feminist perspectives (London: Routledge, 2005), 12, 32.

2. آندره میشل، جنبش زنان: فمینیسم، ترجمه هما زنجانی زاده (تهران: نیکا،۱۳۸۳۱۱.

3. Finn Mackay, Radical Feminism (New York: palgrave macmillan, 2015), 3.

4. Gane Flax.

5. Gender.

6. حمیرا مشیرزاده، از جنبش تا نظریۀ اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم (تهران: شیرازه،۱۳۹۰۴۴۴.

7. George Ritzer.

8. George Ritzer, Sociological Theory (New York: McGraw-Hill, 2011), 454.

9. Rosalinder Delmar.

10. فاطمه واسعی و محمدجواد صفر یزدی، فمینیسم از فرازی خیالی تا فرودی واقعی (قم: وحی و خرد،۱۳۹۵۳۱.

11. نرگس رودگر، فمینیسم (قم: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ۱۳۹۴۲۵.

12. پی بردن به تصویر واقع بینانه تری از ریشه ها و علل ظهور فمینیسم، بررسی تاریخی وضعیت زنان از جوامع اولیه تا رنسانس و همچنین وضعیت آنها در قرن هفدهم و هجدهم را می طلبد که در پژوهش حاضر مجال پرداختن به آن نیست.

13. مشیرزاده، پیشین، ۵۱، ۶۷-۷۶، ۸۵، ۸۷، ۱۱۲-۱۰۷.

14. Susan James, “The pervasiveness of male domination”, in Routledge Encyclopedia of Philosophy, (England: Taylor and Francis, 1998), https://www.rep.routledge.com/articles/thematic/feminism/v-1/sections/the-pervasiveness-of-male-domination ( July 9, 2020).

15. اسماعیل چراغی کوتیانی، خانواده، اسلام و فمینیسم: تبیین رویکرد اسلام و فمینیسم به کارکردهای خانواده (قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره۱۳۹۳۴۴-۴۵.

16. Patriarchy.

17. متشکل از مرد و زنی که بر پایۀ رابطه ای قانونی باهم زندگی می کنند.

18. فریبا علاسوند، زن در اسلام (قم: مرکز نشر هاجر، ۱۳۹۷۴۱۲-۴۱۴.

19. فرشته فرح دوست و راحله ﻌﻰ ، «نگاهی بر وضعیت خانواده با رویکرد فمینیسم»، کتاب ماه علوم اجتماعی ۲۱ (۱۳۸۸۹۵.

20. رودگر، پیشین، ۶۳.

21. وندی شلیت و نانسی لی دموس، دختران به عفاف روی می آورند، ترجمه سمانه مدنی و پریسا پورعلمداری (تهران: معارف، ۱۳۸۸۲۰۶، ۲۱۲.

22. محمود حکمت نیا، حقوق زن و خانواده (تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۷۱۹، ۲۹.

23. Abbott, Wallace and Tyler, op. cit., 14, 27.

24. Anthony Giddens.

25. Anthony Giddens, Sociology (UK:Polity press, 2006), 206.

26. Ibid, 238.

27. Talcott Parsons.

28. زهرا امین مجد و محمدتقی کرمی، «الگوی تقسیم جنسیتی نقش ها در خانواده»، فصلنامه علمی ترویجی بانوان شیعه ۲۳ (۱۳۸۹۹۷.

29. Giddens, op. cit., 238.

30. باقر ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده (تهران: سروش، ۱۳۸۹۱۶۵.

31. همان، ۱۶۵.

32. شهلا اعزازی، دگرگونی در نقش زنان (تهران: علم، ۱۳۹۰۱۱.

33. جمشید بهنام، ساخت های خانواده و خویشاوندی در ایران (تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲۹.

34. سیدحسین صفایی و اسدالله امامی، مختصر حقوق خانواده (تهران: میزان، ۱۳۹۰۱۱.

35. حکمت نیا، پیشین، ۳۷.

36. محمد روشن، حقوق خانواده (تهران: جنگل،۱۳۹۱۱.

37. ناصر کاتوزیان، دوره مقدماتی حقوق مدنی خانواده (تهران: میزان، ۱۳۹۶ ۱۰.

38. حکمت نیا، پیشین، ۳۸ ، ۴۲.

39. محمدرضا زیبایی نژاد، جایگاه خانواده و جنسیت در نظام تربیت رسمی (قم: هاجر، ۱۳۹۱۱۳۴.

40. علاسوند، پیشین، ۱۸۳-۱۸۴.

41. زیبایی نژاد، جایگاه خانواده و جنسیت در نظام تربیت رسمی، ۱۳۵-۱۳۶.

42. Michèle barrett, Womens Oppression Today (New York:Verso, 2014), 231.

43. Maxine Baca Zinn, “Feminism and family studies for a new century”, The Annals of the American Academy of Political and Social Science 571(2000): 52-53.

44. Mackay, op. cit., 56.

45. Susan, James, Sexual oppression and emancipation. Feminism, 1998, doi:10.4324/9780415249126-N022-1. Routledge Encyclopedia of Philosophy, Taylor and Francis, https://www.rep.routledge.com/articles/thematic/feminism/v-1/sections/sexual-oppression-and-emancipation.

46. مشیرزاده، پیشین، ۷۵.

47. همان، ۱۰۸.

48. Bryce J Christensen, Divided We Fall: Family Discord and the Fracturing of America (New Brunswick, N.J.: Transaction Publishers, 2006), 29.

49. مشیرزاده، پیشین، ۲۸۴.

50. حسین بستان، نابرابری جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم (قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۰۱۰۸-۱۱۰.

51. Simone De Beauvoir.

52. Simone De Beauvoir, The Second Sex, Translation by Constance Borde and Sheila Malovany-Chevallier (New York: vintage, 2011), 506,586,587.

53. “Eurostat”, European Statistical Office, July 9, 2020, https://bit.ly/3b1iRVI.

54. Zinn, (op. cit.), 46.

55. Sheila Tobias, Faces of feminism (London: Routledge, 2014), 1, 2.

56. عباس یزدانی و بهروز جندقی، مترجم، فمینیسم و دانش های فمینیستی (قم: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ۱۳۸۸۳۲۱.

57. Mary Wollstonecraft.

58. رودگر، پیشین، ۷۰-۷۳.

59. Abbott, Wallace and Tyler, (op. cit), 45.

60. Barrett, (op. cit.), 231.

61. یزدانی و جندقی، پیشین، ۳۲۴.

62. محمدرضا زیبایی نژاد و محمدتقی سبحانی، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام (قم: هاجر، ۱۳۹۰ ۱۰۸ - ۱۱۰.

63. Mackay,(op. cit.) , 5, 61, 119.

64. مرتضی مردیها، «مبانی فلسفی فمینیسم رادیکال»، فصلنامه سیاست ۲ (۱۳۸۷ ۲۳۶.

65. پریسا راد، «پدرسالاری، بن بست فمینیست ها تأملی در نسبت و رابطۀ میان زنان و مردان»، فصلنامه حوراء ۲۷ (۱۳۸۷)، ۱۸.

66. Abbott, Wallace and Tyler, (op. cit.), 173.

67. بستان، پیشین، ۷۰ - ۷۲.

68. Christensen, op. cit., 29.

69. James, op. cit.

70. Ritzer, op. cit., 460.

71. نرگس خدامی، مادری؛ حقوق و مسئولیت ها (قم: حوزه علمیه قم، ۱۳۹۴۲۴-۲۹.

72. همان ۲۷-۲۸.

73. همان، ۲۹.

74. مشیرزاده، پیشین، ۷۴- ۷۵.

75. Separatism.

76. همان، ۲۸۵.

77. زهرا فدایی، «شناخت و تحلیل تفاوت های حقوق خانواده از منظر اسلام و فمینیسم» (پایان نامه کارشناسی ارشد، تهران: دانشگاه خوارزمی، ۱۳۹۵)، ۱۳۲.

78. رودگر، پیشین، ۷۸.

79. No fault divorce.

80. Lynn D. Wardle, “No-fault divorce and the divorce conundrum”, Byu Law Review 79(1991): 79.

81. Ibid, 87.

82. Lauren Guidice, “New York and Divorce: Finding Fault in a No-Fault System”, JL & Poly 19(2011): 788.

83. Christensen, (op. cit.), 5, 46.

84. محمدعلی محمدی، «فمینیسم و خانواده»، مطالعات راهبردی زنان ۲۹ (۱۳۸۴۳.

85. “Centers for Disease Control and Prevention”, National Vital Statistics System, May 5, 2020, https://www.cdc.gov/nchs/fastats/marriage-divorce.htm.

86. “Eurostat”

87. Neil Gilberta, Mothers Work: How Feminism, the Market, and Policy Shape Family Life (United States: Yale University, 2008), 9.

88. Ibid, 125.

89. De Marneffe, Maternal desire (New York: Simon & Schuster, 2019), 24.

90. محمدی، پیشین، ۱۴۵.

91. استوارت رین، تأثیر فمینیسم بر فرزندان، ترجمه کتایون رجبی راد (قم: معارف، ۱۳۸۷)، ۳۹-۴۰.

92. William D.gairdner, The war against the family) Canadian: stoddart, 1993(, 302.

93. Cynthia Grant Bowman and Elizabeth M. Schneider, “Feminist Legal Theory, Feminist Lawmaking, and the Legal Profession”, Fordham Law Review 67(1998): 255-256.

94. Homosexuality.

95. فدایی، پیشین، ۸۵.

96. شلیت، پیشین، ۴۱-۴۲.

97. Margaret Atwood.

98. Pluralistic Ignorance.

99. شلیت، پیشین، ۴۰-۴۳ ، ۵۲-۵۳.

100. D.gairdner, (op. cit.), 319-320.

101. “Number of divorces in Sweden from 2011 to 2021,” statista, https://www.statista.com/statistics/523949/sweden-total-number-of-divorces/.

102. محمدی، پیشین ۱۴۴.

103. D.gairdner, (op. cit.), 319.

104. “Eurostat”

105. , “Women’s culture and lesbian feminist activism: A reconsideration of cultural feminism”, Journal of Women in Culture and Society 19 (1993): 37.

106. محمدی، پیشین، ۱۴۳-۱۴۴.

107. Gloria Steinem.

108. D.gairdner, (op. cit.), 300.

109. , op. cit., 43.

110. Edmonton

111. ۷۵ تا ۹۰٪ برخی از سازمان های فمینیستی شرکت کننده در این همایش همجنس باز بودند. همجنس بازی زنان نتیجه خودمختاری فمینیستی است، اگر به همین صورت ادامه پیدا کند به تکریم از خودارضایی برای رهایی از مردان، خود باروری و تک سرپرستی به صورت اوج آزادی می انجامد.

D.gairdner, op. cit., 301.

112. Ibid, 300, 301, 318.

113. Rosamund Shreeves, The rights of LGBTI people in the European Union, (European Union: European Parliamentary Research Service, 2020), 2.

114. Linas Juozulynas and Krzysztof miszek, The Equal Jus Legal Handbook to LGBT Rights in Europe, (2011), 22.

115. Wikipedia, the free encyclopedia”, Wikimedia Foundation, August 7, 2020, https://en.wikipedia.org/wiki/LGBT_rights_in_Europe.

116. Hilary A. Rose, “Canada’s same-sex marriage law: Exception to or exemplar of Canada’s family policy?”, Journal of Child and Family Studies 21(2012): 88-94.‏

117. “Georgetown Law”, Georgetown University Law Center, July 29, 2020, https://guides.ll.georgetown.edu/c.php?g=592919&p=4182201.

118. “Census Bureau”, U.S. Census Bureau, September 18, 2019, https://www.census.gov/library/stories/2019/09/where-same-sex-couples-live.html.

119. محمد نوذری فردوسیه، «سقط جنین در حقوق اسلامی و فمینیسم»، مطالعات راهبردی زنان ۲۸ (۱۳۸۴۴۹-۵۰.

120. Thomson.

121. D.gairdner, (op. cit.), 427.

122. Ibidem.

123. مشیرزاده، پیشین، ۲۸۷.

124. رودگر، پیشین، ۷۸.

125. دافنه دمارنف، غریزه مادری، ترجمه آزاده وجدانی (تهران: معارف، ۱۳۸۹۳۸.

126. De Beauvoir, (op. cit.), 607, 629.

127. Baby Unwanted, No!

128. The woman has the right to control her body.

129. D.gairdner, (op. cit.), 428-429.

130. “Center for Reproductive Rights”, Center for Reproductive Rights, April 26, 2019, https://reproductiverights.org/worldabortionlaws.

131. Jonathan Bearak et al “Unintended pregnancy and abortion by income, region, and the legal status of abortion: estimates from a comprehensive model for 1990–2019”, Lancet Glob Health 8(2020): 52, July 22, 2020, https://doi.org/10.1016/ S2214-109X(20)30315-6.

132. “Census Bureau”, U.S. Census Bureau, February, 2020, https://www.census.gov/library/publications/2018/demo/p60-262.html.

133. George w. Brown and Patricia m. Moran, “Single mothers, poverty and depression”, Psychological Medicine 27(1997): 21.

134. Roberta G. Sands and Kathleen E. Nuccio, ”Mother-headed single-parent families: A feminist perspective” Women and Social Work 4(1989): 28.

135. Giddens, (op. cit.) , 225-226.

136. June R. Carbone, “A Feminist Perspective on Divorce”, The Future of Children 4 (1994): 183-209.

137. Christensen, (op. cit.), 46.

138. Slater Courtenay M. “Divorce, Child Custody, ond Child Support”, Special Studies 84(1979): 1.

139. محمدی، پیشین، ۱۴۴.

140. رین، پیشین، ۲۰-۲۴.

 

 
الف) منابع فارسی
اعزازی، شهلا. دگرگونی در نقش زنان. چاپ اول. تهران: علم، ۱۳۹۰.
امین مجد، زهرا و محمدتقی کرمی. «الگوی تقسیم جنسیتی نقش ها در خانواده». فصلنامه علمی ترویجی بانوان شیعه ٢٣ (١٣٨٩): ٩٥-١٣٠.
بستان، حسین. نابرابری جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم. چاپ چهارم. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۰.
بهنام، جمشید. ساخت های خانواده و خویشاوندی در ایران. چاپ دوم. تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲.
چراغی کوتیانی، اسماعیل. خانواده، اسلام و فمینیسم: تبیین رویکرد اسلام و فمینیسم به کارکردهای خانواده. چاپ دوم. قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۹۳.
حکمت نیا، محمود. حقوق زن و خانواده. چاپ پنجم. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۷.
خدامی، نرگس. مادری؛ حقوق و مسئولیت ها. چاپ اول. قم: حوزه علمیه قم، ۱۳۹۴.
دمارنف، دافنه. غریزه مادری. چاپ اول. ترجمه آزاده وجدانی. تهران: معارف، ۱۳۸۹.
راد، پریسا. «پدرسالاری، بن بست فمینیست ها تأملی در نسبت و رابطۀ میان زنان و مردان». فصلنامه حوراء. ٢٧ (١٣٨٧): ١٨-٢٨.
رودگر، نرگس. فمینیسم. چاپ دوم. قم: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ۱۳۹۴.
روشن، محمد. حقوق خانواده. چاپ دوم، تهران: جنگل، ۱۳۹۱.
رین، استوارت. تأثیر فمینیسم بر فرزندان. چاپ اول. ترجمه کتایون رجبی راد. تهران: معارف، ۱۳۸۷.
زیبایی نژاد، محمدرضا. جایگاه خانواده و جنسیت در نظام تربیت رسمی. چاپ اول. قم: هاجر، ۱۳۹۱.
زیبایی نژاد، محمدرضا و محمدتقی سبحانی. درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام (بررسی مقایسه ای دیدگاه اسلام و غرب). چاپ سیزدهم. قم: هاجر، ۱۳۹۰.
ساروخانی، باقر. مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده. چاپ دوازدهم. تهران: سروش، ۱۳۸۹.
شلیت، وندی و نانسی لی دموس. دختران به عفاف روی می آورند. چاپ سوم. ترجمه سمانه مدنی و پریسا پورعلمداری. تهران: معارف، ۱۳۸۹.
صفایی، سیدحسین و اسدالله امامی. مختصر حقوق خانواده. چاپ سی ام. تهران: میزان، ۱۳۹۰.
علاسوند، فریبا. زن در اسلام. چاپ ششم. قم: مرکز نشر هاجر، ۱۳۹۷.
فدایی، زهرا. «شناخت و تحلیل تفاوت های حقوق خانواده از منظر اسلام و فمینیسم». پایان نامه کارشناسی ارشد مطالعات زنان، تهران: دانشگاه خوارزمی، ١٣٩٥.
فرح دوست، فرشته و راحله رفیعی راد. «نگاهی بر وضعیت خانواده با رویکرد فمینیسم». کتاب ماه علوم اجتماعی ٢١ (١٣٨٨): ٩٢-١٠١.
کاتوزیان، ناصر. دوره مقدماتی حقوق مدنی خانواده. چاپ نهم. تهران: میزان، ۱۳۹۶.
محمدی، محمدعلی. «فمینیسم و خانواده». مطالعات راهبردی زنان ٢٩ (١٣٨٤): ١٣١-١٥١.
مردیها، مرتضی. «مبانی فلسفی فمینیسم رادیکال». فصلنامه سیاست ٢ (١٣٨٧): ٢٢٥-٢٤٢.
مشیرزاده، حمیرا. از جنبش تا نظریۀ اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم. چاپ پنجم. تهران: شیرازه، ۱۳۹۰.
میشل، آندره. جنبش زنان: فمینیسم. ویرایش اول. ترجمه هما زنجانی زاده. تهران: نیکا، ۱۳۸۳.
نوذری فردوسیه، محمد. «سقط جنین در حقوق اسلامی و فمینیسم». مطالعات راهبردی زنان ٢٨ (١٣٨٤): ٨٢-٤٤.
واسعی، فاطمه و محمدجواد صفر یزدی. فمینیسم از فرازی خیالی تا فرودی واقعی. چاپ اول. قم: وحی و خرد، ۱۳۹۵.
یزدانی، عباس و بهروز جندقی، مترجم. فمینیسم و دانش های فمینیستی. قم: دفتر تحقیقات و مطالعات زنان، ۱۳۸۸.
 
ب) منابع خارجی
Abbott, Pamela, Claire Wallace and Melissa Tyler. An introduction to sociology. 2nd Ed. London: Routledge, 2005.
Barrett, Michèle. Womens Oppression Today. 3nd Ed. New York: Verso, 2014.
Bearak, Jonathan, Anna Popinchalk, Bela Ganatra, Ann-Beth Moller, Özge Tunçalp, Cynthia Beavin, Lorraine Kwok and Leontine Alkema, “Unintended pregnancy and abortion by income, region, and the legal status of abortion: estimates from a comprehensive model for 1990–2019”, Lancet Glob Health 8(2020): 52-61, July 22, 2020.https://doi.org/10.1016/ S2214-109X(20)30315-6.
Brown, George w, Patricia m. Moran. “Single mothers, poverty and depression.” Psychological Medicine 27(1997): 21-33.
Carbone, June R. “A Feminist Perspective on Divorce.” The Future of Children 4 (1994):183-209. doi:10.2307/1602484
Center for Reproductive Rights. “Center for Reproductive Rights.” April 26, 2019. https://reproductiverights.org/worldabortionlaws.
Christensen, Bryce J. Divided We Fall: Family Discord and the Fracturing of America. 1st Ed. New Brunswick, N.J.: Transaction Publishers, 2006.
D.gairdner,William. The war against the family. 2nd Ed. Canadian: stoddart, 1993.
De Beauvoir, Simone. The Second Sex. 1st Ed. Translation by Constance Borde andSheila Malovany-Chevallier. New York: vintage, 2011.
De Marneffe, Daphne. Maternal desire, 2nd Ed. New York: Simon & Schuster, 2019.
European Statistical Office. “eurostat”. July 9, 2020. https://bit.ly/3b1iRVI.
Georgetown University Law Center. “Georgetown Law”. Jul 29, 2020. https://guides.ll.georgetown.edu/c.php?g=592919&p=4182201.
Giddens, Anthony. Sociology. 5th Ed. UK: Polity press, 2006.
GILBERTA, NEIL. Mothers Work: How Feminism, the Market, and Policy Shape Family Life, United States: Yale University, 2008.
Grant Bowman, Cynthia and Elizabeth M. Schneider. “Feminist Legal Theory, Feminist Lawmaking, and the Legal Profession”, Fordham Law Review Volume 67(1998): 249-271.
Guidice, Lauren. “New York and Divorce: Finding Fault in a No-Fault System.” JL & Poly 19(2011): 787-826.
James, Susan. “Sexual oppression and emancipation”. Feminism, 1998, doi:10.4324/9780415249126-N022-1. Routledge Encyclopedia of Philosophy, Taylor and Francis, https://www.rep.routledge.com/articles/thematic/feminism/v-1/sections/sexual-oppression-and-emancipation (July 9, 2020).
James, Susan. The pervasiveness of male domination. Feminism, 1998, doi:10.4324/9780415249126-N022-1. Routledge Encyclopedia of Philosophy, Taylor and Francis, https://www.rep.routledge.com/articles/thematic/feminism/v-1/sections/the-pervasiveness-of-male-domination (July 9, 2020).
Juozulynas, Linas and Krzysztof Śmiszek. The Equal Jus Legal Handbook to LGBT Rights in Europe, 2011.
Mackay, Finn. Radical Feminism. 1st Ed. New York: palgrave macmillan, 2015.
National Vital Statistics System. “Centers for Disease Control and Prevention.” May 5, 2020. https://www.cdc.gov/nchs/fastats/marriage-divorce.htm.
Ritzer, George. Sociological Theory. 8th Ed. New York: McGraw-Hill, 2011.
Rose, Hilary. A. “Canada’s same-sex marriage law: Exception to or exemplar of Canada’s family policy?.” Journal of Child and Family Studies 21(2012): 88-94.
Sands, Roberta G, and Kathleen E. Nuccio. ”Mother-headed single-parent families: A feminist perspective.” Women and Social Work. 4(1989): 25-41.
Shreeves, Rosamund, The rights of LGBTI people in the European Union. (European Union: European Parliamentary Research Service: 2020), 2.
Slater, Courtenay M. “Divorce, Child Custody, ond Child Support.” Special Studies 84(1979): 1-29.
Statista. “Number of divorces in Sweden from 2011 to 2021.” https://www.statista.com/statistics/523949/sweden-total-number-of-divorces/.
, . “Women’s culture and lesbian feminist activism: A reconsideration of cultural feminism.” Signs: Journal of Women in Culture and Society 19 (1993): 32-61.
Tobias, Sheila. Faces of feminism. London: Routledge, 2014.
U.S. Census Bureau. “ Census Bureau.” February, 2020, https://www.census.gov/library/publications/2018/demo/p60-262.html.
U.S. Census Bureau. “ Census Bureau.” September 18, 2019. https://www.census.gov/library/stories/2019/09/where-same-sex-couples-live.html.
Wardle, Lynn D. “No-fault divorce and the divorce conundrum.” Byu Law Review 79(1991): 79-142.
Wikimedia Foundation. “Wikipedia, the free encyclopedia.” August 7, 2020. https://en.wikipedia.org/wiki/LGBT_rights_in_Europe.
Zinn, Maxine Baca. ”Feminism and family studies for a new century”. The Annals of the American Academy of Political and Social Science, 571(2000): 42-56.